تبلیغات
ادبیات فارسی

ادبیات اول دبیرستان 3


درس ششم

 

داستان خیر و شر

 

نظامی

 

1ـ خیر، فوراً جواهر درخشان را از لباس خود درآورد و در برابر آن سنگدل ( شر ) كه آب داشت قرار داد.

 

2ـ خیر گفت: از شدّت تشنگی مُردم، به فریادم برس و مرا درك كن و آتش تشنگی‌ام را با مقداری آب رفع كن.

 

3ـ مقداری از آن آب گواری چون عسل را یا از روی جوانمردی به من ببخش یا بفروش.

 

4ـ خیر گفت: بلند شو شمشیر و خنجرت را بیاور چشمانم را در بیاور و مقداری آب به من بده.

 

5ـ چشم‌های نورانیم مرا بیرون بیاور و تشنگی‌ام را با مقداری آب برطرف كن.

 

6ـ هنگامی كه شر درخواست خیر را شنید، خنجرش را بیرون آورد و با سرعت پیش خیر تشنه رفت.

 

7ـ خنجرش را در چشمان روشن خیر فرو كرد و از كور كردن او هیچ افسوسی نخورد.

 

8ـ وقتی چشمان خیر را نابینا كرد، بدون آن كه به او  آب بدهد، به راهش ادامه داد.

 

9ـ شر، لباس‌ها و جواهرات قیمتی خیر را برداشت و او را بی چیز و نابینا رها كرد.

 

**************

 

10ـ چشم نابینای خیر، بینا شد و درست مثل اولش سالم گشت.

 

**************

 

11ـ چوپان گفت: من به جز این دختر كه برایم بسیار عزیز است فرزند دیگری ندارم، اما مال و ثروت زیادی دارم.

 

12ـ اگر به من و دخترم علاقمند شوی و نزد ما بمانی، برای ما از جان عزیزتر خواهی بود.

 

13ـ اگر خودت بخواهی برای چنین دختری تو را آزادانه به دامادی خود برمی‌گزینم.

 

14ـ و آن چه از گوسفند و شتر دارم به تو می‌دهم تا ثروتمند شوی.

 

**************

 

15ـ من همان فرد تشنه‌ای هستم كه جواهراتم را از دست دادم، شانس و اقبال به من روی آورده است.  امّا تو شانسی نداری.

 

 

 

 

 

 

 

 

16ـ تو می‌خواستی مرا بكشی اما خدا نمی‌خواست، خوش بخت كسی است كه خداوند پشتیبان او باشد.

 

17ـ شانس و اقبال پشتیبانی مانند خدا را به من داد و اینك تاج و تخت شاهی نصیب من شد.

 

18ـ وای بر جان تو كه بد ذات هستی، تو را هزن جان شده‌ای و برای هلاك دیگران اقدام كرده‌ای امّا جان سالم به در نخواهی برد.

 

19ـ شر گفت: امان بده هر چند در حق تو بدی كردم، از بدی من بگذر زیرا من در حق خودم بدی كرده‌ام.

 

**************

 

20ـ چوپان گفت: اگرخیر، خیرخواه است اما تو شر هستی و جز بدی، كاری از تو ساخته نیست. (سرنوشتی جز بدی در انتظار تو نیست.)

 

21ـ چوپان تن شر را جستجو كرد و آن دو جواهر را كه در میان كمربند خود پنهان كرده بود، یافت.

 

22ـ چوپان جواهرات را نزد خیر آورد و گفت: این جواهرات به صاحب آن كه همچون جواهر با ارزش است برگشت.

 

درس هفتم

 

طوطی و بقّال

 

مولوی

 

1ـ بقّالی بود كه طوطی خوش آواز، سبز رنگ و سخنگویی داشت.

 

2ـ طوطی از دكّان مراقبت می‌كرد و با مشتریان هم صحبت می‌شد و شوخی می‌كرد.

 

3ـ در سخن گفتن با آدمیان زبان گویایی داشت و در نغمه خوانی میان طوطیان ماهر بود.

 

4ـ طوطی از بالای دكّان به سوی پرید و ناگهان شیشه‌های روغن گل را ریخت و شكست.

 

5ـ صاحب طوطی از خانه به مغازه آمد و با خیال آسومده مانند بزرگان در مغازه نشست.

 

6ـ مرد بقّال دید كه مغازه پر روغن لباس‌ها ( وسایل) چرب شده است، عصبانی شد و چنان ضربه‌ای بر سر طوطی زد كه از شدّت ضربه طوطی كچل شد.

 

7ـ طوطی چند روزی ساكت شد و سخن نگفت و مرد بقال از پشیمانی آه می‌كشید.

 

 

 

 

 

 

 

 

8ـ  مرد بقال با افسوس موهای صورتش را می‌كند و می‌گفت افسوس كه نعمتم از دست رفت.

 

9ـ ای كاش آن زمانی كه بر سر طوطی خوش آوازم می‌زدم، دستم می‌شكست.

 

10ـ مرد بقّال به هر نیازمندی كمك می‌كرد تا شاید طوطی دوباره سخن بگوید.

 

11ـ بعد از سه شبانه روز سرگردان و نا امید در دكّانش نشسته بود.

 

12ـ برای طوطی كارهای شگفت انگیز نشان می‌داد ( ادا و شكلك در می‌آورد)  تا شاید شروع به سخن گفتن كند.

 

13ـ روزی گدایی سر برهنه از آن جا می‌گذشت كه سرش مانند پشت طاس و تشت صاف بود.

 

14ـ طوطی بلافاصله شروع به سخن گفتن كرد و شخص فقیر را صدا زد كه : ای فلانی:

 

15ـ تو چرا كچل شدی و در جمع كچل‌ها در آمدی؟ تو هم مگر شیشه‌های روغن را ریخته‌ای؟

 

16ـ مردم از مقایسه‌ی نادرست طوطی خندیدند، چون او آن مرد فقیر بی مو را مثل خود تصوّر كرده بود.

 

17ـ عمل انسان های پاك را با عمل خود مقایسه نكن هر چند دو كلمه‌ی شیر درنده و شیر خوردنی در نوشتن یكسان هستند.

 

18ـ مردم جهان به دلیل چنین سنجش‌های ناروایی به گمراهی افتادند، كمتر كسی است كه مردان حقّ را بشناسد و به مقام آن‌ها پی ببرد.

 

19ـ هر دو نوع زنبور ( زنبور عسل و زنبور قرمز) از یك محل تغذیه می‌كنند، اما این تغذیه در یكی تولید عسل می‌كند و در دیگری تبدیل به نیش زهرآلود می‌شود.

 

20ـ هر دو نوع آهو آب و گیاه می‌خورند امّا این تغذیه در یك نوع تبدیل به فضولات می‌شود ( آهوی معمولی ) و در دیگری ( آهوی ختن) به مُشك خالص تبدیل می‌گردد.

 

 

 

 

21ـ هر دو نوع نی از یك نوع آب تغذیه می‌كنند امّا این آب در یكی تبدیل به نیشكر و در دیگری تبدیل به نی تو خالی می‌شود.

 

22ـ هزاران گونه از این شباهت‌های ظاهری وجود دارد امّا این شباهت‌ها فقط در ظاهر است و تفاوت میان آنها بسیار زیاد است .

 

23ـ از آن جا كه شیطان‌های آدم نما در جهان بسیار هستند پس شایسته نیست كه با هركسی رابطه‌ی دوستی برقرار كرد.

تاریخ ارسال : یکشنبه 16 فروردین 1394 03:06 ب.ظ | نویسنده : سینا بابایی

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

تاریخ ارسال : دوشنبه 16 مرداد 1396 06:40 ب.ظ
My brother suggested I may like this blog. He was once entirely right.

This publish actually made my day. You cann't consider just
how so much time I had spent for this info! Thanks!

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر