تبلیغات
ادبیات فارسی

ادبیات اول دبیرستان 1

درس اوّل

 

هركاری كه با نام خدا آغاز نشود ابتر است

 

* تاریخ جهانگشا

 

درود و ستایش فقط مخصوص پروردگار آفرینده‌ی جهان است. خداوندی كه ستارگان روشن درخشندگی خود را از نور و پاكی او می‌گیرند. آسمان و روزگار به اراده و خواست او پا برجاست. خداوندی كه پرستش فقط شایسته‌ی اوست. خداوند بخشنده‌ای كه خواستن تنها از او خوشایند است. خداوند توانایی كه موجودات را از نیستی به وجود آورده و پس از آن به موجودات هستی بخشیده و دوباره آن‌ها را نابود می‌سازد ( زندگی و مرگ در دست اوست.) « اشاره دارد به آیه‌ی یحیی و یمیت و یمیت و یحیی».

 

خداوندی كه انسان خوار و ذلیل را عزّت می‌دهد و زورگویان و ظالمان را از بزرگی و سروری به خواری و ذلّت می‌كشاند. اشاره به آیه‌ی « تعزّمن تشاء و تذّل من تشاء »  و فرمانروایی سزاوار لایق اوست و خدا بودن شایسته‌ی او می‌باشد. عزّت و سربلندی را فقط از درگاه خداوند طلب كن. هر كس كه از روی نادانی‌غیر از خداوند را انتخاب‌كند از آن‌گزینش‌نابجا زیان‌می‌بیند. وجود هرآنچه در جهان است از اوست.

 

شعر: بلندی و پستی جهان ( آسمان و زمین، عزّت و ذّلت ) از توست من نمی‌دانم كه تو كیستی ولی هر چه وجود دارد از آن تو است. و سلام و درود بر آخرین پیامبر كه راهنمای پیامبران پیش از خود است. كسی كه گره از مشكلات می‌گشاید و آموزش دهنده‌ی همه‌ی پندهاست.

 

بزرگترین عبادت اندیشه در وظیفه است.

 

امام رضا (ع)

 

 

كسی كه انسان‌های گمراه را به راه راست هدایت می‌كند و مردم جهان را از كارهای نیك و بد خود آگاه می‌سازد. كسی كه به همه‌ی زبان‌ها ستایش شده است و كسانی كه گوش پندپذیر ( شنوا ) دارند نصحیت او را شنیده‌اند. تا زمانی كه عناصر چهارگانه ( آب، باد، خاك، آتش) در آفرینش موجودات به كار می‌رود و گل بر روی شاخه كنار خار می‌روید ( تا زندگی وجود دارد درود و سلام خداوند بر پیامبر

(ص) و اصحاب برگزیده و خاندان بزرگوار او پیوسته باشد. )

 

ضمیمه‌ی درس اوّل

 

* با تو یاد هیچ كس نبود روا

 

قالب : مثنوی

 

1ـ ای خدا ای كسی كه بخشش و بزرگی تو حاجت‌ها را  برآورده می‌كند. هرگز شایسته نیست كس دیگری همراه تو یاد شود.

 

2ـ اندك دانشی كه از نزد خودت به ما بخشیده‌ای به علم بی كران و معرفت خودت متصّل گردان. (علم ما را خدایی كن)

 

3ـ دانش اندكی كه در روح من است از هواهای نفسانی و اسارت تن رها كن .

 

4ـ در این جهان بر سر راه ما هزاران مشكل و گرفتاری وجود دارد و ما نیز مانند مرغانی طمع كار و بی‌چاره هستیم.

 

5ـ اگر در هر قدم ما مشكلات زیادی وجود داشته باشد. چون تو با ما هستی هیچ غمی نداریم.

 

6ـ از بارگاه الهی می‌خواهیم به ما توفیق دهد تا بندگی‌مان را به جا آوریم. زیرا كسی كه شرط بندگی را به جا نمی‌آورد از لطف خداوند محروم و بی بهره است.

 

7ـ كسی كه شرط بندگی را به جا نمی‌آورد نه تنها به خود آسیب می‌رساند بلكه همه‌ی دنیا را دچار مشكل می‌سازد.

 

درس دوّم

 

رزم رستم و سهراب (1)

 

1ـ اكنون داستان رستم و سهراب را گوش كن، داستان‌های دیگر را شنیده‌ای این را نیز گوش كن.

 

**************

 

2ـ رستم مهره را به تهمینه داد و گفت: این را نگهداری كن، اگر روزگار به تو دختری بخشید ....

 

3ـ آن را با طالع خوب و فرخندگی به گیسوی او بیاویز.

 

4ـ و اگر سرنوشت پسری نصیب تو كرد. این نشانه‌ی پدر را به بازوی او ببند.

 

هركس خود را نصیحت نكند، به نصیحت دیگران محتاج است.

 

سعدی

 

 

 

 

 

 

 

5ـ پس از گذشت نه ماه تهمینه صاحب پسری شد كه مانند ماه زیبا و تابان بود.

 

6ـ وقتی كودك خندید و چهره‌اش سرخ گون گردید. تهمینه او را سهراب نامید. ( سهراب به معنای سرخ گون و شاداب است .)

 

7ـ وقتی كودك یك ماهه شد مانند بچه‌‌ای یك ساله بود و سینه و هیكلش مانند اندام پدرش رستم بود.

 

8ـ وقتی ده ساله شد در آن سرزمین كسی نبود كه توانایی جنگ آزمایی با وی را داشته باشد.

 

**************

 

9ـ تهمینه به او گفت: تو پسر پهلوان تنومند رستم و از دودمان زال دستان پسر سام فرزند نریمان هستی.

 

10ـ از زمانی كه خداوند جهان را خلق كرده، سواری به دلاوری رستم به وجود نیاورده است.

 

**************

 

11ـ سهراب گفت : وقتی كه من و رستم پدر و پسر باشیم شایسته نیست كسی در جهان پادشاهی كند.

 

**************

 

12ـ افراسیاب به فرمانده لشكر گفت: كه راز ناشناخته بودن رستم و سهراب همچنان باید پنهان بماند.

 

13ـ نباید پسر پدرش را بشناسد، زیرا تمام وجودش را تسلیم مهرپدری می‌كند.

 

14ـ شاید آن پهلوان دلاور پیر ( رستم) به دست سهراب شجاع كشته شود.

 

15ـ پس از كشته شدن رستم به دست سهراب چاره‌ای برای سهراب بیندیشید و شب هنگام او را در خواب بكشید.

 

**************

 

16ـ كاووس به گیو فرمان داد: رستم را دستگیر كن و او را زنده به دار بیاویز، و دیگر در باره‌ی او با من سخن نگو.

 

**************

 

17ـ سهراب به رستم گفت: این گرز و شمشیر ( ابزار جنگی ) را بر زمین بینداز و جنگ و ستم را رها كن.

 

بزرگترین حماقت زیاده روی در ستایش یا سرزنش دیگران است.

 

امام سجاد (ع)

 

 

18ـ سهراب به رستم گفت: من در دلم نسبت به تو احساس مهر و محبت می‌كنم و از جنگیدن با تو خجالت می‌كشم.

 

19ـ رستم گفت: شب گذشته در باره‌ی جنگ سخن می‌گفتی، فریب تو را نمی‌خورم بیهوده تلاش نكن.

 

20ـ بجنگیم ( می‌جنگیم) سرانجام این جنگ رای و نظر خدای نگهدارنده‌ی جهان است.

 

درس سوّم

 

رزم رستم وسهراب ( 2)

 

1ـ رستم و سهراب شروع به كشتی گرفتن كردند و خون و عرق فراوانی از بدنشان جاری شد.

 

2ـ سهراب مانند فیل خشمگین و مست دستش را دراز كرد و رستم را از جایش بلند كرد و به زمین كوبید.

 

3ـ سهراب خنجر تیز و برّانی را بیرون آورد و می‌خواست سر رستم را از تنش جدا كند.

 

4ـ رستم به سهراب گفت: ای پهلوان شجاع كه در جنگاوری و شمشیر زنی مهارت داری.....

 

5ـ آداب و رسوم مبارزه‌ی ما به گونه‌ای دیگر است و آراستگی دین ما چیزی غیر از این است.

 

6ـ هرگاه كسی با كشتی گرفتن مبارزه را آغاز كند و پهلوانی ( بزرگی ) را شكست دهد.

 

7ـ بار اول كه او را بر زمین می‌زند او را نمی‌كشد اگرچه نسبت به او كینه‌ی فراوان داشته باشد.

 

8ـ سهراب جوان، سخن رستم را پذیرفت و این سخن برای او خوشایند بود.

 

9ـ سهراب رستم را رها كرد و به دشت آمد. او مثل شیری كه از مقابل آهویی ترسان می‌گذرد. از مقابل رستم عبور كرد.

 

10ـ سهراب مشغول شكار شد و جنگ با رستم را فراموش كرد.

 

11ـ وقتی رستم از چنگ سهراب رها شد مانند شمیشری فولادی، قامت راست كرد و نیرو گرفت.

 

12ـ رستم آرام و آهسته به سوی آب جاری رفت. او مانند مرده‌ای كه دوباره زنده شده باشد نیرو گرفت.

 

13ـ آب خورد، صورت و سر و بدنش را شست و ابتدا با خداوند شروع به راز و نیاز كرد.

 

 

14ـ پیوسته از خداوند پیروزی و قدرت طلب می‌كرد و از آنچه سرنوشت برایش خواسته بود، خبر نداشت.

 

15ـ رستم وقتی از طرف رودخانه به سوی میدان جنگ می‌رفت، نگران و از شكست پیشین هراسناك بود.

 

16ـ وقتی سهراب شیرافكن، رستم را دید از غرور جوانی به هیجان آمد.

 

17ـ سهراب گفت: ای كسی كه از چنگ شیر رهایی یافته‌ای و از ضربات شیر دلاوری، مانند من در امان مانده‌ای.

 

18ـ رستم كه از جنگ پیشین ناراحت بود دستش را دراز كرد و گردن و پهلوی سهراب كه چون پلنگ جنگاوری بود، گرفت.

 

19ـ رستم پشت سهراب جوان را خم كرد ( او را شكست داد) اجل سهراب فرا رسید توان مقاومت نداشت.

 

20ـ رستم سهراب را مثل شیر بر زمین زد و می‌دانست كه سهراب مدّت زیادی بر زمین نمی‌ماند.

 

21ـ رستم سریع خنجرش را از غلاف بیرون آورد و پهلوی سهراب شجاع و آگاه را درید.

 

22ـ سهراب از شدّت درد به خود پیچید و آهی كشید و از نگرانی نیك و بد روزگار بیرون آمد.

 

23ـ سهراب به رستم گفت: علّت این اتفّاق خود من هستم و روزگار كلید مرگ و زندگی مرا در اختیار تو نهاد.

 

24ـ اكنون اگر تو مانند ماهی در آب فرو بروی و یا مانند شب، در تاریكی پنهان شوی ...

 

25ـ و یا مانند ستاره به اوج آسمان بروی و تمام تعلّقات خود را از روی زمین از یاد ببری.

 

26ـ پدرم ( رستم) وقتی ببیند كه من به دست تو كشته شده‌ام، انتقام مرا از تو می‌گیرد.

 

27ـ از میان این همه پهلوانان مشهور و دلیر، كسی خواهد بود كه نشانی مرا به پدرم رستم برساند.

 

28ـ كه سهراب با ذلّت و خواری كشته شده است و او در اندیشه‌ی یافتن تو بود.

 

29ـ وقتی رستم این سخن را شنید سرگشته و متحیّر شد. و جهان در مقابل چشمانش تیره و تاریك گشت.

 

 

 

30ـ رستم پس از آن كه به هوش آمد با ناله و فریاد از سهراب پرسید...

 

31ـ اكنون تو چه نشانه‌ای از رستم داری كه امیدوارم نامش از بین پهلوانان كم شود. ( خدا كند بمیرد).

 

32ـ سهراب به او گفت: اگر چنین است كه تو رستمی، تو مرا از روی لجبازی و بیهودگی كشتی.

 

33ـ به هر روشی كه ممكن بود تو را راهنمایی كردم، اما یك ذرّه در تو علاقه به وجود نیامد.

 

34ـ اكنون بند از لباس جنگی من باز كن و بدن روشن و پاك مرا ببین.

 

35ـ وقتی رستم زره‌ی سهراب را باز كرد و آن مهره را بر بازوی او دید از شدّت ناراحتی لباس‌های خود را پاره كرد.

 

36ـ رستم از شدّت ناراحتی خودش را زخمی كرد و موهای سرش را كند، بر سرش خاك ریخت و صورتش از اشك خیس شد.

 

37ـ سهراب به او گفت: این كار تو از مرگ برای من بدتر است، نباید اشك بریزی و گریه كنی.

 

38ـ این گریه و شیون و زاری سودی ندارد، چنین حادثه‌ای پیش آمد و این كاری بود كه خدا سرنوشت قرار داده بود و باید انجام می‌شد.

تاریخ ارسال : یکشنبه 16 فروردین 1394 03:10 ب.ظ | نویسنده : سینا بابایی

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

تاریخ ارسال : پنجشنبه 16 شهریور 1396 02:42 ب.ظ
I am actually pleased to glance at this website posts which includes tons of useful
data, thanks for providing these statistics.
تاریخ ارسال : سه شنبه 17 مرداد 1396 04:10 ق.ظ
Very good info. Lucky me I ran across your site by accident (stumbleupon).
I've bookmarked it for later!

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر