تبلیغات
ادبیات فارسی

کژتابی

کژتابی یا ابهام ساختاری در جملاتی موجود است که از آن‌ها می‌توان مفاهیم و معانی متعددی برداشت نمود؛ این جملات دقیقاً مقصود را بیان نمی‌کنند. مهم‌ترین علل وقوع کژتابی، عبارت‌اند از:


ابهام مرجع ضمیر: علی به دوستش گفت که مقاله‌اش منتشر شده‌است.

عدم رعایت دقیق قواعد نقطه‌گذاری: حاکمی برای مجازات کسی که امید می‌رفت مورد عفو قرار بگیرد، نوشت: عفو لازم نیست اعدامش کنید.

ابهام نقش دستوری کلمه: من از راهنمایی شما پشیمانم

ابهام تعلق صفت به مضاف یا مضاف‌الیه: جان دان، مورخ فلسفه یهودی‌است.

ابهام ممثل در جملات سلبی: من مثل تو زودباور نیستم.

کژتابی و ابهام، از مواردی‌است که در نوشته‌های عادی، عیب دانسته می‌شود. کژتابی، همچنین در منطق به عنوان یک مغالطه تلقی می‌گردد؛ و آن وقتی‌است که شخص جمله‌ای را که بیش از یک معنا دارد، به کار گیرد و آن جمله تنها با یک تفسیر، مقبول مخاطب باشد؛ در این‌جا کژتابی و تعدد معنای جمله این امکان را به گوینده می‌دهد که در شرایط مختلف، یکی از معنی‌ها را انتخاب و ادعا نماید.

مثال برای کژتابی بودن : روزی گروهی از افراد معاویه یکی از یاران علی (ع) را گرفتند و بدو گفتند که بایددر مرکز شهر برای همه بگوید که لعنت بر علی باد... آن شخص که چندین روز به خاطر نگفتن این حرف زندانی بود سرانجام به افراد معاویه گفت : من آماده ام تا آنچه را که خواسته اید را بگویم . آنان که خوشحال شده بودند همه را به مرکز شهر فرا خواندند و گفتند یار علی میخواهد به او لعنت گوید! همه که در مرکز شهر جمع شدند آن مرد را آوردند .

آن مرد رو به مردم کرد و گفت : معاویه به من میگوید که به علی لعنت گویم ، پس من هم میگویم خداوند اورا لعنت کند . آخر کسی متوجه نشد که آن مرد که را میگوید و او با سخنش  خود را از بند اسارت نجات داد .


مثال‌هایی که در زیر نوشته شده است دارای کژتابی نیست؛ زیرا کژتابی به مفهوم چندمعنایی ناخواسته است. گوینده در متن های زیر به عمد ابهام در کلام آورده است. (نک: بهاءالدین خرّمشاهی، کژتابی های ذهن و زبان، تهران: ناهید)


-درباره شیعه یا سنی بودن ابن‌جوزی، اختلاف نظر بود. روزی گروهی از شیعیان و سنی‌ها، از وی خواستند که بگوید خلیفه بلافصل پیغمبر اسلام کیست؟ وی برای جلب خشنودی هر دو گروه گفت: او کسی‌است که دخترش در خانه اوست. چون علی داماد پیامبر و پیامبر داماد ابوبکر بود و مرجع دو ضمیر معلوم نبود، هر گروهی پنداشت ابن‌جوزی از خودشان است.

-حاکمی از حکیمی خواست که شخصیت محبوب مردم را لعن کند. شخص حکیم بر منبر رفت و گفت: ای مردم، بدانید که حاکم شما از من خواسته‌است که شخصیت محبوب شما را لعنت کنم؛ پس لعنت خدا بر او باد. در این‌جا نیز مرجع ضمیر او مشخص نیست.

-پادشاه لیدا که در نظر داشت با داریوش پادشاه ایران وارد جنگ شود، برای حصول اطمینان از نتیجه ی مثبت جنگ با کاهن مبعد دلفی مشورت کرد و این پیشگویی را دریافت نمود : " اگر به جنگ داریوش بروی یک امپراتور قدرت مند را نابود خواهی ساخت. " پادشاه لیدا با شادمانی به جنگ داریوش رفت، اما به زودی شکست سختی از او خورد و نزدیک بود خود او هم کشته شود. وقتی از مرگ نجات یافت شکوائیه و نامه ی گلایه آمیزی به کاهن معبد نوشت. کاهن پاسخ داد که پیش گویی درست بوده است و او در جنگ با داریوش واقعا یک امپراتوری قدرت مند ( یعنی خودش ) را نابود کرده است.


منبع : دانشنامه ویکی پدیا 

تاریخ ارسال : چهارشنبه 28 بهمن 1394 10:33 ب.ظ | نویسنده : سینا بابایی

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

تاریخ ارسال : سه شنبه 17 مرداد 1396 08:58 ق.ظ
You actually make it seem so easy with your presentation but I find this matter to be really something that I
think I would never understand. It seems too complicated and extremely broad for me.
I'm looking forward for your next post, I'll try to get the hang of it!
تاریخ ارسال : یکشنبه 20 فروردین 1396 01:50 ب.ظ
I could not refrain from commenting. Perfectly written!

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر